گلی دیدم غزل ریز و غزل نوش
قصیده مو .رباعی لب.غزل پوش
خدایا این چه پیوند وردیفی است
کمان ابروانش هم غزل جوش
گلی دیدم غزل ریز و غزل نوش
قصیده مو .رباعی لب.غزل پوش
خدایا این چه پیوند وردیفی است
کمان ابروانش هم غزل جوش
به یاری خداوندمتعال طرحی نو درانداختیم باشد که مقبول طبع مشتاقان عزیز
افتد .ازدریافت نظرات ارزشمند شما بسیار خرسند می شوم .
و « دال »
اول وآخر درد است
آن جا که نام کوچک من به پایان می رسد
وآغاز می شود دوست .
( بهار ۷۵)
برای مردم رنج کشیده ی غزه :
شهود وشادی از شبنم گرفتند
قنوت و سجده از آدم گرفتند
نه تنها حسن یوسف را ربودند
خدا را هم چه دست کم گرفتند .
شکست این دل ز آوار نگاهت
شدم از خیل زوار نگاهت
ولی می ترسم از نجوای چشمت
که دارد موش دیوار نگاهت
اسیر تیر ودی ماهی دل من
نمانده جز جنون راهی دل من
مگر ناف تو را باغم بریدند
گرفتار کدام آهی دل من
« خزان »
پژواک خرد شدن پیکرت
نعره ی خشک شدن رگهایت
شکستن بند بند استخوان بودنم را خوشامد می گفت .
دمی که سبزی دامان مادرت ،
سرخی گونه ی همشیره ات
زردی رخسار برادرت
وکبود پینه های دستان پدر را
باسکوت سرشار از لبیک
به سیلی باد
وزلزله ی فریاد رها کردی .
همه عمرم نفهميدم خدايا
خلايق را پرستيدم خدايا
غلط كردم ،غلط كردم،ببخشا
مهي در آب مي ديدم خدايا
رباعی گردشی درماورا زد
بنازم شهریارشعر بی چون
غزل دستی به دامان خدا زد .
جبین گره مکن ز هر بدی که پیش آید
زانکه زین نوشته، تو یک روی سکه خوانی
به روی دیگر آن نعمتی نهفته ، خدای
که شکــر آن تا به حشـــــر نتوانی
«مولانا »